چهارشنبه ۰۶ اسفند ۰۴ ۱۰:۱۵ ۴ بازديد
آنها کاملاً ابتدایی بود. ۲۴۷ سپس یک سیم مسی از کاخ کاهنان به غرفه آما کشیدیم و در هر دو سر آن یک تلفن نصب کردیم. این کار هیجان بیپایانی را برانگیخت و همه کاهنان و کاهنان زن و مرد خیلی زود یاد گرفتند که چگونه از آن استفاده کنند. آما هر روز صبح با ما تماس میگرفت و از سیم برای رساندن دستوراتش به کاهنان استفاده بهترین دعانویس شهر میکرد، به جای اینکه مانند دعانویس اقبالیه قبل با پیک با آنها ارتباط برقرار کند. یک چراغ قوه برقی جیبی تحسین قابل توجهی را برانگیخت، همانطور که برخی از ساعتهای مچی و دیواری نیز طلسم تحسین برانگیز بودند.
تچا هنوز از ساعتهای آفتابی برای نشان دادن زمان استفاده میکرد. ما دعا چند جعبه موسیقی کوچک که یک آهنگ را پخش میکردند، به مقامات مختلف هدیه میدادیم و این هدایا مورد توجه بسیاری از ما قرار گرفت. ما همه این موارد را با دقت و تأمل به نمایش گذاشتیم و آنها را به عنوان وسیلهای برای مصاحبههای فراوان با جادو و طلسمات کاهنه دوستداشتنی به کار گرفتیم. در عوض، او با لطف برخی از دستاوردهای تچا را به ما نشان داد. ۲۴۸ ما را به غاری وسیع بردند که حجم زیادی آب با نیرویی مقاومتناپذیر از صخرهها فوران دعانویس شریفیه میکرد. تچایِ مبتکر مدتها پیش موتور الکتریکیای ساخته بود که با این نیروی آب کار میکرد و نور طلسم نویس الکتریکی را برای تمام دره تأمین طلسم نویس میکرد.
آنها لامپهایشان را خاموش نمیکردند، بلکه اجازه میدادند تا بهترین دعانویس شهر زمانی که رشتههایشان بسوزد، روشن بمانند و وقتی به روشنایی نیازی نبود، آنها را با سپر میپوشاندند. آرچی به آنها نشان داد که چگونه یک برش دعانویس آبیک ایجاد جادو و طلسمات کنند و همچنین شکل لامپهایشان را بهبود بخشید. شیشهگران و صنعتگران بومی به طور کلی آنقدر پذیرا و ماهر بودند که خیلی طلسم نویس زود کل کارخانه خود را بر اساس اصول مدرن بازسازی کردند. آنها یک باتری ذخیرهسازی بسیار عالی ساختند که به وسیله آن ارابههای کاهن اعظم و اشراف او، تقریباً به همان روشی که اتومبیلهای ما حرکت میکنند، جادو و طلسمات به حرکت در میآمدند.
درست است که آنها زمخت و کند بودند، اما به طرز عجیبی این وسیله الکتریکی و سایر وسایلی که آنها استفاده میکردند، مربوط به زمان خروج آنها از آتلانتیس بود. سوابق به طور قطعی ثابت کردند که طلسم نویس برق در دعانویس الوند آن قاره گمشده شناخته شده و مورد استفاده قرار میگرفته است. ۲۴۹ طلایی که در دره بسیار فراوان بود، از معادنی در مرکز یکی از کوههای همسایه که توسط یک تونل عریض به شهر پنهان متصل بود، استخراج میشد. این دعا ذخایر عملاً پایانناپذیر بودند. فلزات دیگری نیز در دیوارهای آئوتا یافت شدند و این دلیل وجود بسیاری از غارهایی بود که طلسم ما مشاهده کردیم.
ما فهمیدیم که یاقوتهای زیبا از زیر خاک خود دره میآیند و تچاها با مهارت آنها را تراشیده و صیقل میدادند و از آنها برای تزئین حتی معمولیترین وسایل استفاده میکردند. وقتی آما دید جادو و طلسمات که ما یاقوتها را تحسین میکنیم، ما را به ساختمان جواهرتراشان برد و هر کدام از سنگهای مرغوب و درخشان را به اندازه کافی غنیمت به دعا ما داد - غنیمتی که میتوانستیم دعانویس قادرآباد برای سفر پرماجرایمان جبران کنیم، اگر میتوانستیم آن را طلسم با خود ببریم. اما اگر قرار بود برای خدای خونخوار آنها، خورشید، قربانی شویم، دیگر هرگز به یاقوت نیازی نداشتیم. برای آما بسیار سخت بود که تصمیم بگیرد کدام یک از غریبهها به عنوان پاداش نجات جانش از قربانی شدن نجات داده شود.
به نظر میرسید که با گذشت روزها، او کاملاً به دعا چاکا علاقهمند شده بود. او اغلب مانند اتللو، داستان زندگی و ماجراجوییهایش را جلوی پای آما مینشست و آما با علاقهای مجذوبانه به آنها گوش میداد. علاوه بر این، او «آتکایما»ی ایتزاکس بود و بنابراین از هر یک از ما که نمیتوانستیم چنین عناوین والایی را ادعا کنیم، بسیار برتر بود. ۲۵۰ همانطور که اشاره کردم، چاکا مردی بسیار خوشقیافه بود و هر وقت چشمان قهوهای ملایمش را به کاهن دلربا میدوخت، ابراز احساسات میکرد. آما اجازه داشت - بلکه مجبور بود - ازدواج کند و از آنجایی جادو و طلسمات که در بهترین دعانویس شهر میان نژاد خود برتر بود، میتوانست شوهر خود را انتخاب کند.
گاهی اوقات از خود میپرسیدم که آیا سرنوشت آتکایما جوان این خواهد بود که شوهر طلسم نویس آما شود؟ اما پاول هم بود، و دوست ما، ستوان، در این زمان به همان اندازه چاکا، عاشق کاهن دخترنما شده بود.
تچا هنوز از ساعتهای آفتابی برای نشان دادن زمان استفاده میکرد. ما دعا چند جعبه موسیقی کوچک که یک آهنگ را پخش میکردند، به مقامات مختلف هدیه میدادیم و این هدایا مورد توجه بسیاری از ما قرار گرفت. ما همه این موارد را با دقت و تأمل به نمایش گذاشتیم و آنها را به عنوان وسیلهای برای مصاحبههای فراوان با جادو و طلسمات کاهنه دوستداشتنی به کار گرفتیم. در عوض، او با لطف برخی از دستاوردهای تچا را به ما نشان داد. ۲۴۸ ما را به غاری وسیع بردند که حجم زیادی آب با نیرویی مقاومتناپذیر از صخرهها فوران دعانویس شریفیه میکرد. تچایِ مبتکر مدتها پیش موتور الکتریکیای ساخته بود که با این نیروی آب کار میکرد و نور طلسم نویس الکتریکی را برای تمام دره تأمین طلسم نویس میکرد.
آنها لامپهایشان را خاموش نمیکردند، بلکه اجازه میدادند تا بهترین دعانویس شهر زمانی که رشتههایشان بسوزد، روشن بمانند و وقتی به روشنایی نیازی نبود، آنها را با سپر میپوشاندند. آرچی به آنها نشان داد که چگونه یک برش دعانویس آبیک ایجاد جادو و طلسمات کنند و همچنین شکل لامپهایشان را بهبود بخشید. شیشهگران و صنعتگران بومی به طور کلی آنقدر پذیرا و ماهر بودند که خیلی طلسم نویس زود کل کارخانه خود را بر اساس اصول مدرن بازسازی کردند. آنها یک باتری ذخیرهسازی بسیار عالی ساختند که به وسیله آن ارابههای کاهن اعظم و اشراف او، تقریباً به همان روشی که اتومبیلهای ما حرکت میکنند، جادو و طلسمات به حرکت در میآمدند.
درست است که آنها زمخت و کند بودند، اما به طرز عجیبی این وسیله الکتریکی و سایر وسایلی که آنها استفاده میکردند، مربوط به زمان خروج آنها از آتلانتیس بود. سوابق به طور قطعی ثابت کردند که طلسم نویس برق در دعانویس الوند آن قاره گمشده شناخته شده و مورد استفاده قرار میگرفته است. ۲۴۹ طلایی که در دره بسیار فراوان بود، از معادنی در مرکز یکی از کوههای همسایه که توسط یک تونل عریض به شهر پنهان متصل بود، استخراج میشد. این دعا ذخایر عملاً پایانناپذیر بودند. فلزات دیگری نیز در دیوارهای آئوتا یافت شدند و این دلیل وجود بسیاری از غارهایی بود که طلسم ما مشاهده کردیم.
ما فهمیدیم که یاقوتهای زیبا از زیر خاک خود دره میآیند و تچاها با مهارت آنها را تراشیده و صیقل میدادند و از آنها برای تزئین حتی معمولیترین وسایل استفاده میکردند. وقتی آما دید جادو و طلسمات که ما یاقوتها را تحسین میکنیم، ما را به ساختمان جواهرتراشان برد و هر کدام از سنگهای مرغوب و درخشان را به اندازه کافی غنیمت به دعا ما داد - غنیمتی که میتوانستیم دعانویس قادرآباد برای سفر پرماجرایمان جبران کنیم، اگر میتوانستیم آن را طلسم با خود ببریم. اما اگر قرار بود برای خدای خونخوار آنها، خورشید، قربانی شویم، دیگر هرگز به یاقوت نیازی نداشتیم. برای آما بسیار سخت بود که تصمیم بگیرد کدام یک از غریبهها به عنوان پاداش نجات جانش از قربانی شدن نجات داده شود.
به نظر میرسید که با گذشت روزها، او کاملاً به دعا چاکا علاقهمند شده بود. او اغلب مانند اتللو، داستان زندگی و ماجراجوییهایش را جلوی پای آما مینشست و آما با علاقهای مجذوبانه به آنها گوش میداد. علاوه بر این، او «آتکایما»ی ایتزاکس بود و بنابراین از هر یک از ما که نمیتوانستیم چنین عناوین والایی را ادعا کنیم، بسیار برتر بود. ۲۵۰ همانطور که اشاره کردم، چاکا مردی بسیار خوشقیافه بود و هر وقت چشمان قهوهای ملایمش را به کاهن دلربا میدوخت، ابراز احساسات میکرد. آما اجازه داشت - بلکه مجبور بود - ازدواج کند و از آنجایی جادو و طلسمات که در بهترین دعانویس شهر میان نژاد خود برتر بود، میتوانست شوهر خود را انتخاب کند.
گاهی اوقات از خود میپرسیدم که آیا سرنوشت آتکایما جوان این خواهد بود که شوهر طلسم نویس آما شود؟ اما پاول هم بود، و دوست ما، ستوان، در این زمان به همان اندازه چاکا، عاشق کاهن دخترنما شده بود.
- ۰ ۰
- ۰ نظر