جمعه ۰۸ اسفند ۰۴

دعانویس گلبهار

۶ بازديد
به خاطر کمی احساس خصومت نسبت به شهرهای بزرگ و پولدار که مانند مأموران مالیات جادو و طلسمات هر ساله به ما نزدیک می‌شوند و از محصولات پسران و دختران ما - که انتخاب اول ما نیز هستند - عشر می‌گیرند، سرزنش کنید. اما البته ما به شدت به مردم هومبورگ خود افتخار می‌کنیم که بیرون می‌روند و به اداره جهان کمک می‌کنند و ما مانند شاهین‌ها دعانویس گلبهار به حرفه آنها نگاه می‌کنیم. وقتی چستر آرنت برای یک مقام ایالتی در غرب کاندید می‌شد، شرط می‌بندم بیست خانواده هومبورگ برای خواندن درباره او مشترک یک روزنامه دنور شدند. و وقتی دیکون وایت در وال استریت سرمایه‌گذاری‌های طلسم بزرگی انجام می‌داد، هومبورگ جادو و طلسمات ابتدا به صفحه مالی روزنامه‌های شیکاگو نگاه می‌کرد و سپس اخبار بیسبال را می‌خواند.

ما از موفقیت آنها آنقدر خوشحال می‌شویم که انگار فرزندان ما هستند - اما همیشه برای مدتی خجالت‌آور است که یک مرد هومبورگی که کارهای خوبی انجام داده است، از راه می‌رسد.[صفحه ۱۳۱]برگشتیم تا در شهر قدیمی همدیگر را ببینیم. دلمان می‌خواهد سریع برویم و دستش را بگیریم، اما اول می‌خواهیم بدانیم که او چه احساسی دارد. یکی دو تجربه باعث دعانویس گناباد شده که ما خیلی خجالتی باشیم. نمی‌توانیم لایلا انبرایت را فراموش کنیم که سال‌ها پیش با خانواده‌اش از آنجا نقل مکان کرد و با یک بانک ملی یا چیزی شبیه طلسم به آن بهترین دعانویس شهر در شرق ازدواج کرد. او ده سال به خانه برنگشت، اما بالاخره پدر خانواده فوت کرد و لایلا برای فروش املاکش برگشت.

خیلی از ما با لایلا پای گل درست کرده دعا بودیم و با اینکه در این کار یا طلسم هر کار دیگری نبوغ خاصی از خودش نشان نداده بود، اما خیلی خوشحال بود و ما از او خوشمان می‌آمد، بنابراین سعی کردیم سریع برویم و با شور و شوق از او استقبال کنیم. آنهایی که این طلسم نویس کار را نکردند می‌گویند یکی از خنده‌دارترین اتفاقاتی بود که تا به حال در هومبورگ افتاده، اما من در آن زمان نمی‌توانستم آن را ببینم. من یکی از دوندگان بودم. لایلا صبر کرد تا دست دراز شده‌ام به فاصله‌ی قابل دسترس برسد، و سپس یک لورگنت دعانویس چناران روی من کشید.

بگو، جادو و طلسمات جیم، این کار را کرد[صفحه ۱۳۲]تا حالا شده درست توی تیررس هر دو لوله‌ی یه تفنگ گاتلینگِ بی‌خاصیت با حدود هزار دلار جنس خشک و یه ذره عقل و شعور قرار بگیری؟ اگه نوبت من بشه که با یه توپ گاتلینگ روبرو بشم، امیدوارم مثل یه آدم کوچولو به سمتش برم - اما تفنگ‌های گاتلینگ؟ نه! هر ارتش متخاصمی می‌تونه با نشانه گرفتن تفنگ‌های گاتلینگ بهترین دعانویس شهر به سمتش، هومبورگ رو نابود کنه. یه نگاهی به اون انداختم و روی زمین افتادم و فرار کردم. تا یه هفته با سیم بون حرف دعانویس سرخس نزدم چون می‌خندید. اما بعد از اینکه کمی حالم بهتر شد، با عجله دنبال ******** فریزر رفتم و بهش گفتم لایلا می‌خواد ببینتش.

با این کار، حدود دوازده تا جوک عملی با ******** گفتم. وقتی به تیررس اون تفنگ جادو و طلسمات رسید، گفت "خدای من!" و واقعاً فرار کرد. بعد ما بازماندگان صف کشیدیم و یه کم خیالمون راحت شد و تماشا کردیم که بقیه چطور دعانویس لردگان تفنگ‌هاشون رو می‌گیرن. همانطور که گفتم، لایلا و یکی دو نفر دیگر که موجودات مادی دعا شکوفا و گسترش‌یافته خود را به خانه آورده‌اند، و هیچ چیز دیگری[صفحه ۱۳۳]چیزهای دیگری که می‌توان در موردشان صحبت کرد، باعث شده که ما در استقبال از محصولات موفق خود کمی خجالتی باشیم. ما کاملاً آماده‌ی عمل هستیم، اما به تشویق نیاز داریم.

ما برای طلسم نویس یک مزرعه حرف اول را نمی‌زنیم. ما منتظر می‌مانیم تا یک یاوه‌گوی بی‌احساس یخ را بشکند. گیب اوگل معمولاً این کار را می‌کند. گیب بدون ذره‌ای تردید به جادو و طلسمات عنوان کمیته‌ی پذیرایی فرشته جبرئیل عمل می‌کرد. او همیشه بهترین دعانویس شهر در خیابان است، در حال بهترین دعانویس شهر سرپا نگه داشتن یک ساختمان یا جای دیگر، و همیشه حاضر است به یک فرماندار یا سرمایه‌دار طلسم نویس یا تاجر جوان تازه از کار برگشته نزدیک شود و پنجه‌هایش را دراز کند، در حالی که ما نفسمان را حبس می‌کنیم و منتظر نتیجه هستیم. معمولاً تشویق است. پسرهای هومبورگی ما یک بار از بیست بار زمین نمی‌خورند.

مهم نیست مهمان چه کسی باشد، او دست اوگل را می‌گیرد و فریاد می‌زند: «سلام گیب، چاق و رذل، پایت چطور است؟» بعد دور هم جمع می‌شویم و برای نوبت بعدی دعوا می‌کنیم و به خانه می‌رویم و با دعا عجله خبر را پخش می‌کنیم.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.