جمعه ۰۱ اسفند ۰۴ ۱۲:۲۶ ۸ بازديد
مدرسه در خارج از کشور است و من به او اعتماد دارم که با طلسم سلاح سردش در مقابل سربازی با آرایش نظامی کامل مسلح بهترین دعانویس شهر است»، این ایده بهترین دعانویس شهر را به معنایی والاتر از آنچه میتوانست در مورد آقای پرین و «دستور زبان» او صدق جادو و طلسمات کند، به کار برد، کسی که هرچند ظاهراً بیسروصدا بوده، باعث بهترین دعانویس شهر نگرانی لرد کلر، مردی که از همه دشوارتر آشفته کردنش بود، شده بود. [594]«من هرگونه اثر ناشناس را رد میکنم.» - ضمیمهای بر رسالههای دعانویس درچه متفرقه او باکلی میگوید که این پیشنهاد در دوبلین به اولیری داده شد ( لایف ، ص ۳۵۴ ).
از آنجایی که میتوان از این پاراگراف برداشتی از یک خدمت سیاسی یا دیپلماتیک داشت، فکر کردم فقط برای اولیری است جادو و طلسمات که کتابی را که «شامادو» از آن نقل قول میکند، ببیند. این واقعه توسط خانم بلامی در «عذرخواهی برای زندگیاش »، جلد دوم ۲۴۶-۷ (چاپ دوبلین ۱۷۸۵) شرح داده شده است. او شکایت میکند که با بقایای کنت هاسلانگ با احترام دعانویس راوند لازم رفتار دعا نشده است؛ و اینکه یک کشیش جدید، که به سفیر باواریا منصوب شده بود، با «کشیشان و خدمتکاران کنت فقید با تکبر غیرمردانه رفتار طلسم نویس کرده است... اگر به موقع از راه نرسیده بود، آن شخصیت برجسته و به حق محترم، پدر اولیری»، روایت او چندان واضح نیست.
سال مرگ هاسلانگ ذکر نشده است؛ اما مجله جنتلمن آن زمان چند تاریخ و واقعیت را ذکر میکند. کنت هاسلانگ در ۲۹ مه ۱۷۸۳، پس از چهل و دو سال سفارت، در میدان گلدن لندن درگذشت (صفحه طلسم ۴۵۴). جرج دوم در هانوفر برای او وابستگی ایجاد کرده و او را به لندن آورده بود. پسر هاسلانگ نخست وزیر باواریا بود، در حالی که پدرش، در بحرانی در تاریخ این ایالت، سمت سفیر در انگلستان را بر عهده داشت. در ۵ ژوئن دعا ۱۷۸۳، مرثیهای رسمی با حضور تمام هیئت دیپلماتیک لندن در کلیسای خیابان وارویک (RC) خوانده دعانویس قهدریجان شد؛ اما «به دلیل اختلاف بر سر مزار [در کلیسای قدیمی سنت پانکراس]، چندین نفر از سفیران بدون حمایت از تابوت به خانه بازگشتند.» این اختلاف که توضیحی برای جادو و طلسمات آن ارائه
نشده است، سرانجام کشیش آنگلیکان را مجبور کرد تا مراسم تدفین را بر سر فرستاده متوفی یک قدرت کاتولیک بخواند. اولیری، در نهایت طلسم برای حل مشکلات، ممکن است یک مأموریت دیپلماتیک الهام گرفته از خیابان داونینگ را بهترین دعانویس شهر مرخص کرده باشد. خانم بلامی به توهینهایی که حتی به خدمتکاران کنت هاسلانگ میشد اشاره میکند. اینکه توهین حتی به طلسم یک خدمتکار سفیر باواریا چقدر جدی بوده است، توسط مجله جنتلمن ، xxv. 232-3 نشان داده شده است. در سال 1755، متوجه میشویم که «تی. رندال، که در گذشته افسر کلانتر میدلسکس بود، به دنبال حکمش برای دستگیری خدمتکار کنت هاسلانگ، از نیوگیت به خانه جنابش در میدان طلایی دعانویس داران آورده شد، در حالی که کاغذی بر طلسم نویس سینه داشت که اعلام میکرد توسط لرد صدراعظم هاردویک و روسای دادگاهها به
عنوان ناقض قوانین ملتها و برهم زننده آرامش عمومی محکوم شده و به همین دلیل محکوم شده است.» رندال به نیوگیت بازگردانده شد. خانم بلامی، با اشارهای مبهم به توهینهایی که حتی به خدمتکاران کنت هاسلانگ میشد، بدون شک خودش را نیز شامل میشود، زیرا هاسلانگ او را «خانهدار» خود توصیف میکند ( زندگی ، ii. 104). این زن، دختر طبیعی لرد تیراولی، دعانویس فولاد شهر سفیر در لیسبون، توسط خواهرش وارد جامعه شد؛ به فردی بسیار تأثیرگذار تبدیل شد و اعتماد فاکس و دیگر چهرههای ویگ را به جادو و طلسمات خود جلب کرد. او اولری را توصیف میکند (ii. 8): «... کسی که با تقوای بیپیرایه، از آن شادی معصومانهای برخوردار است که در کنار شوخطبعی درخشان و دعا فهم درستش، او را به عزیز تحسینشدهی همه کسانی که سعادت آشنایی با او
را دارند، تبدیل میکند.» خانه کنت هاسلانگ در میدان طلایی، از سال ۱۷۸۹، محل اقامت کشیشهای کلیسای جامع خیابان وارویک بوده است؛ و انتقال آن به کاربریهای محلی نیز از همان سال آغاز شده است. [597]پیشین ، ص ۲۱۳ . [598]فریمن ، ارگان یارانهای دولت ایرلند، پس از ستایش اولیری، در ۱۲ مه ۱۷۸۵ افزود: «صمیمانه آرزو میشد که این نویسندهی عالی و فیلسوف مسیحی بار دیگر بنشیند و استعدادهای خود را در خدمت کشورش و ادبیات به طور کلی به کار جادو و طلسمات گیرد.» در سال بعد، یعنی ۱۷۸۶ طلسم نویس ، او به بررسی یک «مناقشه فراموششده»، از جمله دفاع از پاپ کلمنت چهاردهم در سرکوب یسوعیان، پرداخت.
از آنجایی که میتوان از این پاراگراف برداشتی از یک خدمت سیاسی یا دیپلماتیک داشت، فکر کردم فقط برای اولیری است جادو و طلسمات که کتابی را که «شامادو» از آن نقل قول میکند، ببیند. این واقعه توسط خانم بلامی در «عذرخواهی برای زندگیاش »، جلد دوم ۲۴۶-۷ (چاپ دوبلین ۱۷۸۵) شرح داده شده است. او شکایت میکند که با بقایای کنت هاسلانگ با احترام دعانویس راوند لازم رفتار دعا نشده است؛ و اینکه یک کشیش جدید، که به سفیر باواریا منصوب شده بود، با «کشیشان و خدمتکاران کنت فقید با تکبر غیرمردانه رفتار طلسم نویس کرده است... اگر به موقع از راه نرسیده بود، آن شخصیت برجسته و به حق محترم، پدر اولیری»، روایت او چندان واضح نیست.
سال مرگ هاسلانگ ذکر نشده است؛ اما مجله جنتلمن آن زمان چند تاریخ و واقعیت را ذکر میکند. کنت هاسلانگ در ۲۹ مه ۱۷۸۳، پس از چهل و دو سال سفارت، در میدان گلدن لندن درگذشت (صفحه طلسم ۴۵۴). جرج دوم در هانوفر برای او وابستگی ایجاد کرده و او را به لندن آورده بود. پسر هاسلانگ نخست وزیر باواریا بود، در حالی که پدرش، در بحرانی در تاریخ این ایالت، سمت سفیر در انگلستان را بر عهده داشت. در ۵ ژوئن دعا ۱۷۸۳، مرثیهای رسمی با حضور تمام هیئت دیپلماتیک لندن در کلیسای خیابان وارویک (RC) خوانده دعانویس قهدریجان شد؛ اما «به دلیل اختلاف بر سر مزار [در کلیسای قدیمی سنت پانکراس]، چندین نفر از سفیران بدون حمایت از تابوت به خانه بازگشتند.» این اختلاف که توضیحی برای جادو و طلسمات آن ارائه
نشده است، سرانجام کشیش آنگلیکان را مجبور کرد تا مراسم تدفین را بر سر فرستاده متوفی یک قدرت کاتولیک بخواند. اولیری، در نهایت طلسم برای حل مشکلات، ممکن است یک مأموریت دیپلماتیک الهام گرفته از خیابان داونینگ را بهترین دعانویس شهر مرخص کرده باشد. خانم بلامی به توهینهایی که حتی به خدمتکاران کنت هاسلانگ میشد اشاره میکند. اینکه توهین حتی به طلسم یک خدمتکار سفیر باواریا چقدر جدی بوده است، توسط مجله جنتلمن ، xxv. 232-3 نشان داده شده است. در سال 1755، متوجه میشویم که «تی. رندال، که در گذشته افسر کلانتر میدلسکس بود، به دنبال حکمش برای دستگیری خدمتکار کنت هاسلانگ، از نیوگیت به خانه جنابش در میدان طلایی دعانویس داران آورده شد، در حالی که کاغذی بر طلسم نویس سینه داشت که اعلام میکرد توسط لرد صدراعظم هاردویک و روسای دادگاهها به
عنوان ناقض قوانین ملتها و برهم زننده آرامش عمومی محکوم شده و به همین دلیل محکوم شده است.» رندال به نیوگیت بازگردانده شد. خانم بلامی، با اشارهای مبهم به توهینهایی که حتی به خدمتکاران کنت هاسلانگ میشد، بدون شک خودش را نیز شامل میشود، زیرا هاسلانگ او را «خانهدار» خود توصیف میکند ( زندگی ، ii. 104). این زن، دختر طبیعی لرد تیراولی، دعانویس فولاد شهر سفیر در لیسبون، توسط خواهرش وارد جامعه شد؛ به فردی بسیار تأثیرگذار تبدیل شد و اعتماد فاکس و دیگر چهرههای ویگ را به جادو و طلسمات خود جلب کرد. او اولری را توصیف میکند (ii. 8): «... کسی که با تقوای بیپیرایه، از آن شادی معصومانهای برخوردار است که در کنار شوخطبعی درخشان و دعا فهم درستش، او را به عزیز تحسینشدهی همه کسانی که سعادت آشنایی با او
را دارند، تبدیل میکند.» خانه کنت هاسلانگ در میدان طلایی، از سال ۱۷۸۹، محل اقامت کشیشهای کلیسای جامع خیابان وارویک بوده است؛ و انتقال آن به کاربریهای محلی نیز از همان سال آغاز شده است. [597]پیشین ، ص ۲۱۳ . [598]فریمن ، ارگان یارانهای دولت ایرلند، پس از ستایش اولیری، در ۱۲ مه ۱۷۸۵ افزود: «صمیمانه آرزو میشد که این نویسندهی عالی و فیلسوف مسیحی بار دیگر بنشیند و استعدادهای خود را در خدمت کشورش و ادبیات به طور کلی به کار جادو و طلسمات گیرد.» در سال بعد، یعنی ۱۷۸۶ طلسم نویس ، او به بررسی یک «مناقشه فراموششده»، از جمله دفاع از پاپ کلمنت چهاردهم در سرکوب یسوعیان، پرداخت.
- ۰ ۰
- ۰ نظر