سه شنبه ۲۸ بهمن ۰۴ ۱۹:۱۲ ۸ بازديد
بنابراین، احتمالاً میتوان از تمایل او به گسترش مزایای نصایحش به حوزهی وسیعتری وحشت داشت. نویسندهی حاضر، پس از تجربهای طولانی، دریافته است که حماقت مردانه و زنانه معمولاً در این مورد اساسی با هم تفاوت دارند. مرد نادان به طور مبهمی میداند که احمق است و بر این اساس زبانش را نگه میدارد؛ یا (اگر غرور جنسیاش مانع از رسیدن آگاهانه به چنین یقین یا نتیجهای شود) گمان میکند که همانطور که احتیاط بخش بهتری از شجاعت است، سکوت نیز بخش بهتری از آن است.[صفحه ۱۸۸]جامه دعانویس سوسنگرد شایسته خرد، و اینکه هر چه کمتر جواهرات گرانبهای ایدههایش را برای دنیایی ناسپاس هدر دهد، اعتبار بیشتری برای کسانی که قرار است در تابوت ذهنش باقی بمانند، خواهد داشت.
مردی که زیاد صحبت میکند، نه بار از ده بار، فردی باهوش و درخشان است و احتمالاً عمیقترین متفکر است که از گنجینه بیپایان تخیل خود چیزهای جدید و قدیمی بیرون میآورد. برعکس، یک زن احمق، معمولاً تا زمانی که پیر و زشت نشود و عادت به پرحرفی احمقانه به طور برگشتناپذیری ریشه نگیرد، متوجه نمیشود که اصلاً احمق است: احتمالاً به این دلیل ساده که هر چه بیشتر حماقت کند، تحسینکنندگان مردش عموماً از گفتار او بیشتر خوشحال میشوند. حتی اگر اتفاقاً خود را به طور خاص باهوش یا آگاه نداند، به او آموختهاند که باور جادو و طلسمات کند توانایی در یک زن بیشتر نقصی است که باید بهترین دعانویس شهر پنهان شود تا موهبتی که باید به نمایش دعانویس امیدیه گذاشته شود، و همانطور که ضربالمثل خردمندانه چینی میگوید: «جلال مرد در دانش
است، اما طلسم جلال زن در چشمپوشی از دانش است.» بر این اساس، بدون کوچکترین سکوت یا ترس از افشا شدن، از مغز نامرتبش مفاهیمی به همان اندازه پیش پا افتاده و بیارزش که محتویات سبد کار نامرتبش - اینجا یک دکمه و آنجا یک پولک، یک انگشت، کمی قلاب بافی، یک رشته مهره، یک طلسم کلاف ابریشمی درهم و برهم و یک روبان کوچک - بیرون دعانویس رامهرمز میریزد.[صفحه ۱۸۹]با اینچهایی علامتگذاری شدهاند که با آنها میتوان جهان را اندازهگیری کرد. نتیجهی این تفاوت در نمایش حماقت، طبیعتاً به تخمینی بهترین دعانویس شهر تا حدودی اغراقآمیز از آن مازاد سستی و دعا سبکسری در مقیاس زنانه رنگ میبخشد، که متأسفانه در وجود آن شکی نیست، اما شاید جادو و طلسمات کمتر از آن چیزی باشد که تصور میشود، بیتناسب با حماقت و کندذهنیِ متناظر در
ترازوی مردانه. همانطور که خانم پویزرِ جاودانه موضوع را جمعبندی میکند: «زنان احمق هستند . خداوند متعال آنها را چنین آفریده تا با مردان برابری کنند.» بنابراین، حداقل دو استدلال علیه پذیرش زنان در وزارتخانه بر پایههای طبیعی و اجتنابناپذیر استوار است: برخی از زنان دعا از نظر جسمی و برخی دیگر از نظر ذهنی، قادر به انجام وظایف خود به طور طلسم نویس کافی دعانویس بهبهان نیستند. و دعا به این دلایل نامطلوب، دلایل دیگری نیز به دلیل شرایط واقعی جامعه، هرچند نه اجتنابناپذیر، اضافه میشود. زنان تا به امروز، تقریباً به طور نامحدودی از مردان تحصیلات کمتری داشتهاند و تنها سرعت جادو و طلسمات و درایت برتر آنها مانع از آن شده است که این نابرابری به طور فاجعهباری در زندگی مشترک بروز دعا کند.
در بهترین دعانویس شهر حالی که اگر آنها وظیفه طلسم معلمان عمومی را بر عهده میگرفتند، هیچ جادو و طلسمات چیز نمیتوانست مانع از این امر شود. زنان با ترفند یا حیله، با تدریس کم (و آن تدریس عموماً درجه چهار یا پنجم در نوع خود)، تقریباً به طور کلی موفق شدهاند که با هم رقابت کنند و ذخیره جادو و طلسمات کنند.[صفحه ۱۹۰]به شیوهای بیخیال، مقدار مشخصی طلسم نویس از دانش، مفید و به اندازه کافی زینتی که بتوان از آن گذشت، در خاطراتشان ثبت میشود. فرهنگ زنان، هنگامی که زنان تربیت دعانویس جاجرم میشوند، گاهی اوقات (شاید بتوان گفت اغلب) وسعت بیشتری نسبت به فرهنگ مردان دارد و شامل موضوعات بسیار زیادی است که به ندرت در برنامه درسی مردان گنجانده میشود.
بنابراین، این فرهنگ برای لذت بردن صاحب آن و سرگرمی آشنایان و خوانندگانش بسیار مناسب است؛ اما دقت و قطعیت دانشی که مردان به لطف آموزش کلاسیک و ریاضی بسیار مورد سوءاستفاده خود به دست میآورند، همان چیزی است که هر زن تحصیلکرده معمولی با ذرهای شعور، تا روزی که جنبش بزرگ آموزش عالی زنان، نسلی خوششانستر را پرورش داد، حسرت آن را میکشید. حال، کاملاً مطلوب است، اگر نگوییم کاملاً ضروری، که شخصی که ممکن است برای برخورد عمومی و آموزشی، اگر نه بحثبرانگیز، فراخوانده شود - و بیایید امیدوار باشیم و دعا کنیم که زنان عموماً به بحث و جدل نپردازند!
مردی که زیاد صحبت میکند، نه بار از ده بار، فردی باهوش و درخشان است و احتمالاً عمیقترین متفکر است که از گنجینه بیپایان تخیل خود چیزهای جدید و قدیمی بیرون میآورد. برعکس، یک زن احمق، معمولاً تا زمانی که پیر و زشت نشود و عادت به پرحرفی احمقانه به طور برگشتناپذیری ریشه نگیرد، متوجه نمیشود که اصلاً احمق است: احتمالاً به این دلیل ساده که هر چه بیشتر حماقت کند، تحسینکنندگان مردش عموماً از گفتار او بیشتر خوشحال میشوند. حتی اگر اتفاقاً خود را به طور خاص باهوش یا آگاه نداند، به او آموختهاند که باور جادو و طلسمات کند توانایی در یک زن بیشتر نقصی است که باید بهترین دعانویس شهر پنهان شود تا موهبتی که باید به نمایش دعانویس امیدیه گذاشته شود، و همانطور که ضربالمثل خردمندانه چینی میگوید: «جلال مرد در دانش
است، اما طلسم جلال زن در چشمپوشی از دانش است.» بر این اساس، بدون کوچکترین سکوت یا ترس از افشا شدن، از مغز نامرتبش مفاهیمی به همان اندازه پیش پا افتاده و بیارزش که محتویات سبد کار نامرتبش - اینجا یک دکمه و آنجا یک پولک، یک انگشت، کمی قلاب بافی، یک رشته مهره، یک طلسم کلاف ابریشمی درهم و برهم و یک روبان کوچک - بیرون دعانویس رامهرمز میریزد.[صفحه ۱۸۹]با اینچهایی علامتگذاری شدهاند که با آنها میتوان جهان را اندازهگیری کرد. نتیجهی این تفاوت در نمایش حماقت، طبیعتاً به تخمینی بهترین دعانویس شهر تا حدودی اغراقآمیز از آن مازاد سستی و دعا سبکسری در مقیاس زنانه رنگ میبخشد، که متأسفانه در وجود آن شکی نیست، اما شاید جادو و طلسمات کمتر از آن چیزی باشد که تصور میشود، بیتناسب با حماقت و کندذهنیِ متناظر در
ترازوی مردانه. همانطور که خانم پویزرِ جاودانه موضوع را جمعبندی میکند: «زنان احمق هستند . خداوند متعال آنها را چنین آفریده تا با مردان برابری کنند.» بنابراین، حداقل دو استدلال علیه پذیرش زنان در وزارتخانه بر پایههای طبیعی و اجتنابناپذیر استوار است: برخی از زنان دعا از نظر جسمی و برخی دیگر از نظر ذهنی، قادر به انجام وظایف خود به طور طلسم نویس کافی دعانویس بهبهان نیستند. و دعا به این دلایل نامطلوب، دلایل دیگری نیز به دلیل شرایط واقعی جامعه، هرچند نه اجتنابناپذیر، اضافه میشود. زنان تا به امروز، تقریباً به طور نامحدودی از مردان تحصیلات کمتری داشتهاند و تنها سرعت جادو و طلسمات و درایت برتر آنها مانع از آن شده است که این نابرابری به طور فاجعهباری در زندگی مشترک بروز دعا کند.
در بهترین دعانویس شهر حالی که اگر آنها وظیفه طلسم معلمان عمومی را بر عهده میگرفتند، هیچ جادو و طلسمات چیز نمیتوانست مانع از این امر شود. زنان با ترفند یا حیله، با تدریس کم (و آن تدریس عموماً درجه چهار یا پنجم در نوع خود)، تقریباً به طور کلی موفق شدهاند که با هم رقابت کنند و ذخیره جادو و طلسمات کنند.[صفحه ۱۹۰]به شیوهای بیخیال، مقدار مشخصی طلسم نویس از دانش، مفید و به اندازه کافی زینتی که بتوان از آن گذشت، در خاطراتشان ثبت میشود. فرهنگ زنان، هنگامی که زنان تربیت دعانویس جاجرم میشوند، گاهی اوقات (شاید بتوان گفت اغلب) وسعت بیشتری نسبت به فرهنگ مردان دارد و شامل موضوعات بسیار زیادی است که به ندرت در برنامه درسی مردان گنجانده میشود.
بنابراین، این فرهنگ برای لذت بردن صاحب آن و سرگرمی آشنایان و خوانندگانش بسیار مناسب است؛ اما دقت و قطعیت دانشی که مردان به لطف آموزش کلاسیک و ریاضی بسیار مورد سوءاستفاده خود به دست میآورند، همان چیزی است که هر زن تحصیلکرده معمولی با ذرهای شعور، تا روزی که جنبش بزرگ آموزش عالی زنان، نسلی خوششانستر را پرورش داد، حسرت آن را میکشید. حال، کاملاً مطلوب است، اگر نگوییم کاملاً ضروری، که شخصی که ممکن است برای برخورد عمومی و آموزشی، اگر نه بحثبرانگیز، فراخوانده شود - و بیایید امیدوار باشیم و دعا کنیم که زنان عموماً به بحث و جدل نپردازند!
- ۰ ۰
- ۰ نظر