پنجشنبه ۰۶ فروردین ۰۵

دعانویس مشهد

۸ بازديد
نگوییم افتخاراتش، تا حد بسیار محسوسی، از دل خانه ویور فراهم شد؛ زیرا از طلسم نویس آنجایی که کوچکترین دوقلوها اکنون «پنج سال از عمرشان گذشته بود»، منطق سرسخت استدلال روستایی آنها را «در سال ششم» می‌دانست و بنابراین در محدوده سنی قانون مدرسه قرار می‌گرفتند و حق داشتند به مدرسه بروند و از بودجه عمومی استفاده جادو و طلسمات کنند. گذشته از این، عمو بیلی وتزل پیر بهترین دعانویس شهر برای جمعی از همسایه‌های معترض، در حالی که همگی کنار یک تیرک چوبی جلوی کلیسا ایستاده بودند و منتظر «جلسه‌ای برای شروع» بودند، توضیح داد: «پیرمرد استبینز شب‌ها حدود ششصد و هشتاد دلار در دِیسترِیک دعانویس مشهد خانه دارد و مالیات مدرسه بیشتری نسبت به هر مرد دیگری در شهرک دانداس می‌پردازد، و اگر بخواهد خانواده‌ی هال طلسم را بفرستد، باید «تحت

فشار» قرار گیرد، چون جادو و طلسمات ده سال بیشتر کسی را به مدرسه نفرستاده است، فقط یک زمستان، وقتی سی هاجز کارهای خانه‌اش را انجام داد و به مدرسه رفت.» این جمله را برای جمعی از همسایه‌های معترض توضیح داد. همه آنها کنار یک تیرک چوبی جلوی کلیسا ایستاده بودند و منتظر «جلسه‌ای برای شروع» بودند و در این بین مشغول کار و بحث دعانویس نیشابور در مورد امور محلی بودند. بنابراین پنج بافنده جوان، به سرپرستی «داد»، عضو «مدرسه پاییزی در دیستریک فور، شهرک دانداس» شدند و برای یک روز، پنج بار در هفته، با شام برای جمعیت در یک سطل چوبی شام، که مراقبت ویژه دوقلوهای شماره یک بود، به راه افتادند.

این سهل‌انگاری در مورد دوقلوهای شماره دو، در شهری که سرپرست عمداً برای جلوگیری از ورود کوتوله‌هایی مانند این‌ها به داخل، که از دروازه‌های قانونگذاری که ورودی جاده یادگیری را محافظت می‌کنند، وارد می‌شوند، وجود دارد، سرزنش می‌شد، اما چنین قدرتمندی در شهرک دانداس قدرتی نداشت، بنابراین این جفت کوچک با پاهای پرانتزی بدون مزاحمت دعانویس بیرجند به مدرسه رفتند و خیلی زود، وظیفه سنگین بالا رفتن از تپه دانش را با شروع روی دست‌ها و زانوهایشان آغاز کردند. آیا اینطور بهتر است، یا اینطور نیست؟ آموس واهاپس (که وُپس تلفظ می‌شود، اما واهاپس نوشته می‌شود، این ظلمی است که کسانی که املای اسامی خاص را ابداع کردند و حق انحصاریِ بی‌پایانِ رسم و رسوم را به نام خود ثبت کردند، بر ما روا داشتند)، پاییز آن طلسم سال مسئولیت مدرسه را

طلسم نویس بر عهده داشت. او به مدت شش ماه، از آخرین هفته‌ی ماه اوت، استخدام شده بود. مدرسه به این دلیل زودتر شروع می‌شد که در روزهای تابستانی هندی نوامبر، یک هفته‌ی اضافی تعطیلات داشته باشد، زمانی که مدرسه برای مدتی تعطیل می‌شد تا به پسران و دختران فرصتی برای «کمک در گذراندنِ دورانِ پروراندن ذرت» بدهد و همچنان در طول سال تحصیلی به اندازه‌ی کافی درس بخواند تا مطمئن شود که از مدرسه پول درمی‌آورد. آموس فقط یک دلیل برای معلم مدرسه بودن داشت و آن این بود دعانویس شهرکرد که او یک معلول بود. مانند ریچارد زشت و بدقیافه، او را با بدنی نیمه‌مجسم به دنیا آورده بودند و پای چماقی‌اش، با ابعادی عظیم، حرکت را چنان دشوار می‌کرد که او را مجبور کرد، به ناچار، شغلی را انتخاب کند

که بتواند بدون طلسم استفاده از پاهایش امرار معاش کند. او ذاتاً از طلسم نویس موهبتی برخوردار بود که معمولاً به عنوان «روانی خوب زبان» شناخته می‌شود. او صحبت کردن را از سنین بسیار کم آموخت و زبانش که شروع به صحبت کرد، دوره‌های استراحت آن کوتاه بود. از جوانی به خاطر توانایی‌اش در «بحث و جدل» مشهور بود. او قهرمان جامعه مناظره روستایی بود و در یک لحظه، در مورد هر جادو و طلسمات سوالی با هر کسی بحث می‌کرد. اگر سوالی پیش می‌آمد که هرگز نشنیده بود و در مورد آن چیزی دعانویس رودهن نمی‌دانست، دعا چنین وضعیتی به هیچ وجه او را خجالت نمی‌داد.

او بهترین دعانویس شهر شروع به صحبت می‌کرد و در صورت لزوم، ساعت به ساعت روان صحبت می‌کرد تا اینکه حریفش طلسم نویس از شدت خستگی تسلیم می‌شد. او خیلی دعا کم به مدرسه رفته بود و از آموزش‌هایی که در آنجا دیده بود، بهره‌ی طلسم چندانی نبرده بود. این ایده‌ای بود که او از همان ابتدا پذیرفته بود جادو و طلسمات که «انسان خودساخته» والاترین نوع بشر است و از نظر او، انسان خودساخته کسی بود که مانند خالق اصلی کار می‌کرد - همه چیز بهترین دعانویس شهر را از هیچ می‌ساخت و همه چیز را بسیار خوب می‌دانست. 
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.