دعانویس مهاباد: یک نگاه کامل و کاربردی

تا زد. لولئا ادامه داد: «بیایید فرزندانم؛ ماه پشت نوک درختان پنهان شده و وقت رفتن ماست.» «مردی مقدس در ماه گفت.» لحظه‌ای بعد، پری‌ها ناپدید شدند و محوطه‌ای که در آن رقصیده و شنل جادویی را بافته بودند، در تاریکی مطلق فرو رفت. ۱۶ جیکی. ۱۷ دعا فصل دوم. کتاب قوانین. در همان شب، حرز آشفتگی و هیجان زیادی در میان پنج مشاور عالی رتبه پادشاهی نولند حاکم طلسم شد. پادشاه پیر مرده بود و هیچ شماره ملا کس برای جانشینی او به عنوان حاکم کشور وجود نداشت. او از تک تک بستگانش بیشتر عمر کرده بود و از آنجایی

که تاج و تخت نسل اندر نسل در این خانواده بوده است، مشاوران عالی رتبه در انتخاب جانشین مناسب دچار سردرگمی شده بودند. پیشینه تاریخی این پنج مشاور عالی رتبه، مردان بسیار مهمی بودند. گفته می‌شد که آنها در حالی که پادشاه بر آنها حکومت می‌کرد، بر پادشاهی حکومت می‌کردند؛ که شیطانی این امر کار را برای پادشاه بسیار آسان و برای مردم نسبتاً دعا دشوار می‌کرد. مشاور ارشد، تولی‌دوب نام داشت. او پیر و بسیار متکبر بود و احترام زیادی به قوانین کشور قائل بود. نفر بعدی در رتبه، تولی‌دوب، فرمانده کل ارتش پادشاه بود. نفر سوم، تیلی‌دیب، خزانه‌دار ارشد

پادشاه بود. نفر چهارم، تالیداب، مباشر ارشد پادشاه بود. و پنجمین و آخرین نفر از مشاوران عالی ذکر رتبه، تولی‌دب، متون کهن جلاد ارشد پادشاه بود. ۱۸ این پنج نفر مراقب بودند که به مردم نگویند پادشاه دعانویس مهاباد پیر بیمار شده است، زیرا می‌ترسیدند که سوالات احمقانه‌ی زیاد آنها را آزار دهد. آنها در اتاق بزرگی کنار اتاق خواب علوم غریبه پادشاه، جادو در کاخ سلطنتی نوله - که پایتخت نولند است - نشستند و همه را به جز پزشک پادشاه کیمیاگری که نیمه احضار کور و کاملاً لال بود و نمی‌توانست با بیگانگان غیبت کند، بیرون نگه داشتند. و در حالی

که مشاوران عالی رتبه نشسته بودند و منتظر بودند تا پادشاه بهبود یابد یا بمیرد، هر طور که خودش می‌خواست، جیکی به آنها خدمت می‌کرد و برایشان غذا می‌آورد. جیکی روح پیشخدمت و خدمتکار اصلی پادشاه بود. او به توسل اندازه شیطان اجنه غیر مسلمان هر یک از پنج مشاور عالی‌رتبه پیر بود؛ اما همه آنها چاق بودند، در حالی که جیکی به طرز شگفت‌آوری لاغر و نحیف بود؛ و مشاوران موقر و باوقار بودند، در حالی که جیکی به طرز وحشتناکی عصبی و بسیار پرحرف بود. ۱۹ او هر پنج دقیقه سید و حاجی یکبار می‌گفت: «ببخشید، سروران من، اما فکر می‌کنید اعلیحضرت

حالشان خوب می‌شود؟» و سپس، قبل از اینکه هیچ یک از مشاوران عالی‌رتبه بتوانند خود را برای پاسخ دادن آماده کنند، ادامه فرشتگان دعانویس سلماس می‌داد: «ببخشید، موکل جن اما فکر می‌کنید اعلیحضرت خواهند مرد؟» و کافران لحظه‌ای بعد می‌گفت: «ببخشید، اما فکر می‌کنید اعلیحضرت حالشان بهتر شده یا بدتر؟» و همه این‌ها چنان مشاوران عالی‌رتبه را آزار می‌داد دعانویس نائین که چندین بار طلسم یکی از آن‌ها چیزی را از اتاق برداشت تا آن را قدیس به سمت سر جیکی پرتاب کند؛ اما قبل از اینکه بتواند آن را پرتاب کند، خدمتکار پیر با نگرانی رویش را برگرداند و اتاق را ترک

کرد. تلی‌دب، جلاد اعظم، اغلب آه می‌کشید و می‌گفت: «کاش قانونی وجود داشت که به من اجازه می‌داد سر جیکی را از تنش جدا کنم.» اما بعد تولی‌دوب، مشاور ارشد، با ناراحتی می‌گفت: «هیچ قانونی جز اراده پادشاه وجود ندارد و او اصرار دارد که شیاطین جیکی زنده بماند.» بنابراین آنها مجبور شدند تا جایی که می‌توانند جیکی را تحمل کنند؛ اما پس جفت روحی از اینکه پادشاه آخرین نفس خود را کشید، خدمتکار پیر بیش ابطال کردن جادو از هر مذهب زمان دیگری عصبی و فرشتگان آزاردهنده شد. ۲۰ همزاد جیکی با فرشتگان علوم غریبه شنیدن خبر مرگ پادشاه، به سمت درِ برج

ناقوس دوید، اما پایش به پای ارواح تولیدوب گیر کرد و چنان محکم کافر روی کف مرمرین افتاد که استخوان‌هایش به صدا درآمد و در حالی که از شدت افتادن گیج شده بود، از جا بلند شد. تولیدوب پرسید: «کجا می‌روی؟» جیکی پاسخ داد: «برای به صدا درآوردن ناقوس مرگ پادشاه.» «تولیداب پرسید: 'کجا می‌روی؟'» ژنرال دعا نویسی اعمال صالح ارشد دستور داد: «خب، همین‌جا بمان تا وقتی که به تو اجازه رفتن بدهیم.» جیکی گفت: «اما زنگ باید به صدا درآید!» ۲۱ «ساکت باش!» رئیسِ حساب‌ها غرید. «ما می‌دانیم چه باید کرد و چه نباید جادو سیاه کرد.» اما این کاملاً درست

دعاگر نبود. در واقع، پنج مشاور عالی رتبه نمی‌دانستند رمال که در این شرایط دعانویس عجیب چه باید کرد. اگر به مردم می‌گفتند دعانویس مرند که پادشاه مرده است و بلافاصله جانشین او را تعیین نمی‌کردند، تمام مردم ایمان خود را به آنها از دست
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.