همین الان، امیدوارم سرخش کرده باشم!» اما این احتمال وجود نداشت. چنین مقادیری از برق که برای مدیریت فضاپیماهای دعا بیست هزار تنی استفاده میشود، مستقیماً کنترل نمیشوند، بلکه توسط رلهها کنترل عبادت کردن میشوند. برقی که کالهون به میدان شبکه تزریق کرده بود، مشرکان باید ترانسفورماتورهای شبکه را با نمایش آتشبازی تماشایی از کار میانداخت، اما بعید بود که به فرد کنترلکننده برگشته باشد. کالهون با کینهتوزی گفت: «اما گمان میکنم که او طلسمات این ماجرا را یک اتفاق نامطلوب بداند! کسی هم دمش را کج خواهد کرد، چه به خاطر امتحان کردن کاری که او انجام داده و چه
به خاطر ارواح اینکه از حرز مجازات فرار نکرده! فقط، محض احتیاط...» حالت چهرهاش ناگهان تغییر دعا کرد. او سعی میکرد به عواقب نداشتن دید کافی به کیهان بیرون از سفینه فکر نکند. حالا تلسکوپ الکترونی را به یاد فرشتگان آورد. در مدار نبود، بنابراین احضار نمیتوانست مانند صفحههای دیدش سوخته باشد. آن را روشن کرد. یک میدان ستارهای بالای سرش ظاهر مقدس شد. مورگاتروید با عصبانیت فریاد زد: دعانویس علی آباد کتول « چی-چی! » کالهون نگاهی به او انداخت. تکانهای کشتی، ابزارهای داخل قفسهای که مورگاتروید به آن چسبیده بود علوم غریبه را جابهجا کرده بود. با اینکه در جای خود محکم
دعانویس دورود شده بودند، دم مورگاتروید را گرفته و محکم فشار داده بودند. کالهون با عصبانیت پیشینه تاریخی گفت: «باید صبر کنی. همین الان باید طوری رفتار کنم که انگار تصادفمون موفقیتآمیز بوده. وگرنه هر کسی که سعی کرده ما رو روی دیوارهای کلبه پخش کنه، یه کار دیگه میکنه!» دعاگر کشتی مدیسون در فضا به قدیس هر جهتی موکل جن و با هر سرعتی که هنگام انفجار میدان شبکهای داشت، پرتاب شد. کالهون کلیسا میدان تلسکوپ الکترونی را تغییر داد و همزمان کنترلهای موشک اضطراری را فعال کرد. مقدس صدای غرش انفجارهای پرسرعت و به نازکی مداد به گوش رسید. موجی از
کشتی به هوا برخاست. کالهون به خودش یادآوری کرد: «هیچ شیاطین چیزِ خطیای وجود ندارد.» او کشتی را به یک مارپیچ جادو گیجکننده فرشتگان انداخت، گویی چیزهای بیشماری در کشتی پاره یا شل شده کافران بودند دعانویس و موشکهایش خود به خود به حرکت درآمده بودند. دعانویس با زحمت فراوان، تمام زبالههای انباشته شده سفرش را همزاد که در حالت پرفشار قابل دفع نبودند، با یک انفجار انفجاری به بیرون پرتاب کرد. برای ابطال کردن جادو هر دستگاه اسکن فضایی روی زمین، این اتفاق مانند انفجار شدید چیزی در داخل کشتی به نظر میرسید. «حالا—» سیاره ماریس III در میدان دید تلسکوپ
الکترونی در حال چرخش بود. به طرز وحشتناکی نزدیک به ابجد نظر میرسید - اما این بزرگنمایی تلسکوپ بود. با این حال، کالهون عرق کرده بود. او برای اطمینان خاطر به صفحه نمایش نزدیکترین جرم نگاه کرد. سیاره هزار مایل نزدیکتر بود. کالهون گفت: «ها!» او مسیر مارپیچی کشتی دعانویس را تغییر داد. دوباره آن را تغییر داد. ناگهان جهت چرخش آن را معکوس کرد. آموزش کافی در نبرد فضایی ممکن بود به طراحی مسیر فرار کمک کند، اما ممکن بود قابل تشخیص باشد. با این حال، اکنون هیچ کس نمیتوانست شیطان مانورهای جادو سیاه او را پیشبینی کند. دفعه بعد
که سیاره از میدان دیدش عبور کرد، تلسکوپ را تنظیم کرد و ضبطکننده عکس را روشن کرد. سپس از مارپیچ خارج شد، کشتی را چرخاند تا شهر توسط تلسکوپ پوشانده شود و ضبطکننده عکس را تا زمانی که جرات داشت مسیر مستقیم را حفظ کند، روشن کرد. سپس با یک سقوط دیوانهوار و پیچخورده با وقفههای نامنظم به سمت جادوگر سیاره شیرجه زد و یک حرکت دیوانهوار نهایی دعانویس ماسال تقریباً موازی با سطح سیاره انجام داد. در پانصد مایلی، او دریچههایی را که حاجت گرفتن بنا به ضرورت باید در فضای باز پوشیده نگه داشته دعا نویسی میشدند، از دعانویس خمام حالت حفاظ
خارج کرد. آسمانی درخشان و پرستاره وجود داشت. تاریکی وسیعی در سمت راست کشتی، که سمت شب سیاره بود، حکمفرما بود. او پایین دعا رفت. در ارتفاع چهارصد مایلی، نشانگر فشار بیرونی از پین خود جدا شد. او از آن مانند یک ضبط صوت نسخ خطی لوله پیتوت استفاده کرد و در توسل ذهنش جمعبندیهایی انجام داد تا فشار استاتیکی را که باید در این ارتفاع وجود ذکر داشته باشد، محاسبه کند تا با فشار دینامیکی تولید شده توسط سرعتش در خلاء تقریباً شدید مقایسه شود. فشار باید اساساً صفر سید و حاجی میبود. او کشتی را از انتها به انتها چرخاند دعانویس
و سرعت را کاهش تعویذ داد تا اجنه غیر مسلمان نشانگر فشار پایین بیاید. کشتی پایین آمد. دویست مایل. او خط باریک و روشن نور خورشید را در لبه سیاره دید. تا صد مایل پایین آمد. موشکها را قطع کرد و اجازه داد کشتی بیصدا سقوط
به خاطر ارواح اینکه از حرز مجازات فرار نکرده! فقط، محض احتیاط...» حالت چهرهاش ناگهان تغییر دعا کرد. او سعی میکرد به عواقب نداشتن دید کافی به کیهان بیرون از سفینه فکر نکند. حالا تلسکوپ الکترونی را به یاد فرشتگان آورد. در مدار نبود، بنابراین احضار نمیتوانست مانند صفحههای دیدش سوخته باشد. آن را روشن کرد. یک میدان ستارهای بالای سرش ظاهر مقدس شد. مورگاتروید با عصبانیت فریاد زد: دعانویس علی آباد کتول « چی-چی! » کالهون نگاهی به او انداخت. تکانهای کشتی، ابزارهای داخل قفسهای که مورگاتروید به آن چسبیده بود علوم غریبه را جابهجا کرده بود. با اینکه در جای خود محکم
دعانویس دورود شده بودند، دم مورگاتروید را گرفته و محکم فشار داده بودند. کالهون با عصبانیت پیشینه تاریخی گفت: «باید صبر کنی. همین الان باید طوری رفتار کنم که انگار تصادفمون موفقیتآمیز بوده. وگرنه هر کسی که سعی کرده ما رو روی دیوارهای کلبه پخش کنه، یه کار دیگه میکنه!» دعاگر کشتی مدیسون در فضا به قدیس هر جهتی موکل جن و با هر سرعتی که هنگام انفجار میدان شبکهای داشت، پرتاب شد. کالهون کلیسا میدان تلسکوپ الکترونی را تغییر داد و همزمان کنترلهای موشک اضطراری را فعال کرد. مقدس صدای غرش انفجارهای پرسرعت و به نازکی مداد به گوش رسید. موجی از
کشتی به هوا برخاست. کالهون به خودش یادآوری کرد: «هیچ شیاطین چیزِ خطیای وجود ندارد.» او کشتی را به یک مارپیچ جادو گیجکننده فرشتگان انداخت، گویی چیزهای بیشماری در کشتی پاره یا شل شده کافران بودند دعانویس و موشکهایش خود به خود به حرکت درآمده بودند. دعانویس با زحمت فراوان، تمام زبالههای انباشته شده سفرش را همزاد که در حالت پرفشار قابل دفع نبودند، با یک انفجار انفجاری به بیرون پرتاب کرد. برای ابطال کردن جادو هر دستگاه اسکن فضایی روی زمین، این اتفاق مانند انفجار شدید چیزی در داخل کشتی به نظر میرسید. «حالا—» سیاره ماریس III در میدان دید تلسکوپ
الکترونی در حال چرخش بود. به طرز وحشتناکی نزدیک به ابجد نظر میرسید - اما این بزرگنمایی تلسکوپ بود. با این حال، کالهون عرق کرده بود. او برای اطمینان خاطر به صفحه نمایش نزدیکترین جرم نگاه کرد. سیاره هزار مایل نزدیکتر بود. کالهون گفت: «ها!» او مسیر مارپیچی کشتی دعانویس را تغییر داد. دوباره آن را تغییر داد. ناگهان جهت چرخش آن را معکوس کرد. آموزش کافی در نبرد فضایی ممکن بود به طراحی مسیر فرار کمک کند، اما ممکن بود قابل تشخیص باشد. با این حال، اکنون هیچ کس نمیتوانست شیطان مانورهای جادو سیاه او را پیشبینی کند. دفعه بعد
که سیاره از میدان دیدش عبور کرد، تلسکوپ را تنظیم کرد و ضبطکننده عکس را روشن کرد. سپس از مارپیچ خارج شد، کشتی را چرخاند تا شهر توسط تلسکوپ پوشانده شود و ضبطکننده عکس را تا زمانی که جرات داشت مسیر مستقیم را حفظ کند، روشن کرد. سپس با یک سقوط دیوانهوار و پیچخورده با وقفههای نامنظم به سمت جادوگر سیاره شیرجه زد و یک حرکت دیوانهوار نهایی دعانویس ماسال تقریباً موازی با سطح سیاره انجام داد. در پانصد مایلی، او دریچههایی را که حاجت گرفتن بنا به ضرورت باید در فضای باز پوشیده نگه داشته دعا نویسی میشدند، از دعانویس خمام حالت حفاظ
خارج کرد. آسمانی درخشان و پرستاره وجود داشت. تاریکی وسیعی در سمت راست کشتی، که سمت شب سیاره بود، حکمفرما بود. او پایین دعا رفت. در ارتفاع چهارصد مایلی، نشانگر فشار بیرونی از پین خود جدا شد. او از آن مانند یک ضبط صوت نسخ خطی لوله پیتوت استفاده کرد و در توسل ذهنش جمعبندیهایی انجام داد تا فشار استاتیکی را که باید در این ارتفاع وجود ذکر داشته باشد، محاسبه کند تا با فشار دینامیکی تولید شده توسط سرعتش در خلاء تقریباً شدید مقایسه شود. فشار باید اساساً صفر سید و حاجی میبود. او کشتی را از انتها به انتها چرخاند دعانویس
و سرعت را کاهش تعویذ داد تا اجنه غیر مسلمان نشانگر فشار پایین بیاید. کشتی پایین آمد. دویست مایل. او خط باریک و روشن نور خورشید را در لبه سیاره دید. تا صد مایل پایین آمد. موشکها را قطع کرد و اجازه داد کشتی بیصدا سقوط
- چهارشنبه ۲۱ مرداد ۰۵ ۱۵:۱۵
- ۱۲ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر